عاشقی کز عقلِ خود عاری بوَد


    کِی وِ را تقدیسِ دلداری بوَد


    عاشقی کو عقل ودل را رام کرد


     آن زمانش عاشقی را نام کرد


    آن دلی کو عقل مغلوبش کند


    خارج از معیارِ مطلوبش کند
  

دل چو فکر اوج و عزت آیدش


    عقلِ کُل درسیرِ آن می بایدش


عقلِ جزئی شاید عاشق گون شوَد


دل چو جزئی بنگرد مغبون شوَد


عاشقی کِز عشق صحرا گرد شد


پخته از گرما و سوزِ درد شد


آه محزونی امان از دستِ دل


عقلِ کُل باید شوَد پیوستِ دل

13/4/94
**************
دستِ عشق


دستِ عشقم قنوت می خواهد


قلبم اینک سکوت می خواهد


دلِ شیدایِ من، خدا خواهد


دل بریدن از این فضا خواهد


اشک خواهد جدا ز رسوائی


زندگی در عبور شیدائی


دل طلب میکند ، جوانی را


مهر ِ آغوشِ آسمانی را

دوری از جسم آرزوی دلست


در سکوتی که های وهوی دلست


اندکی دوری از زمین و زمان


می شوم غرقِ خلوتِ جانان


چشم خواهم که جمله جان بینم


بس نشانها ز بی نشان بینم


پایِ دل خواهم از خلوصِ ضمیر


تا که بگریزم از جهان ِ خطیر


می طلب دارَمی زبانِ حسان


تا دهم شرحِ حالی از مستان


عقل خواهم نه عقل دنیائی


تاکنم ترجمانِ شیدائی


آه محزونی این چه افکار ست


شاید این حُسن دیدنِ یار ست


10/4/94


 



تاریخ : چهارشنبه 1394/04/10 | 10:51 ب.ظ | نویسنده : رویــــROYAــا | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • ریز دانلود