خزان گرفته شدیم ما، ازین بهار سترون
فغان زچشمه بر آمد، ز روزگار سترون
شکسته شیشه قانو ن، به سنگ بی عدلی
ومجرمی که به حکمش، نوشته دار سترون
وفای عهد کجا؟، از قرار رفته قرار
فسوس و درد زعهد و،بسی قرار سترون
مهار قافله بُگسست و از خموشی ما
شریکِ دزد در آمد، طلایه دار سترون
بسی شعار ظهورو ، بسی صداقت کور
بسی دو چشم پراز آز وانتظار سترون
یکی به کیل قناعت، برد مزد ونمود
یکی به تُن ببرد مزد خود زکار سترون 
یکی ز حجم تخصص، فتد به دربانی
یکی زفقر خرد ، مست اعتبار سترون
میان میکده مستان زجهل می رقصند
خمار باده جهلند ، بلی خمار سترون
کجاست مرد مورخ، که شرح واقعه را
جدا جدا بنویسد، نه با عیار سترون 
درخت پیر خجل زانکه منبرش خوانند
چرا که واعظ ما را بود شعار سترون 
بیا که شرح کلام وحدیث محزونی
بیان درد کسان است در این دیار سترون 


تاریخ : شنبه 1397/04/30 | 01:00 ب.ظ | نویسنده : رویــــROYAــا | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • ریز دانلود