با درود فراوان
اولین سروده ی سال 97 را تقدیم میدارم.

بهار
بهار آمد و رنگی ز نو بهاران نیست
صدای چهچهِ بلبل به شاخساران نیست
ز قهر برف زمستان ، فسوس ای محرم
که بزمِ جاریِ آبی به چشمه ساران نیست
زخالِ تب به لبِ چشمه سار هست پیدا
که شوق وحُسن زلالی به جویباران نیست
چو دوره ی نود آمد به هفت ، رنجورم
که بربساط درودشت ، عبورِ باران نیست
نفس به سینه ز تنگی گلایه دارد، چون
ز ثقل بار ِ هوا راحتی به یاران نیست
ریا ورنگ شده حاکم خدای را مددی
در این بلاد نشانی ز کامکاران نیست
مکدر ست چرا ساقی از جماعت ما
چرا به میکده ردّی ز میگساران نیست
حدیثِ خمّ وشراب و صلابت ِمستی
چرا به انجمنِ سبزِ بیقراران نیست
گل از حدیتِ کج وزهر ِچشمِ نامحرم
صفایِ خلوتِ عشاق و گلعذاران نیست
میان ِ این همه وحشت ، دریغ محزونی
بهار هم سرِ جایش ، به روزگاران نیست


تاریخ : یکشنبه 1397/03/6 | 06:58 ب.ظ | نویسنده : رویــــROYAــا | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • ریز دانلود