تبلیغات
آوای دل از شـهر امام مهربانی ها : مشهد مقدّس - عدل
رفتم بسرایم غزل از عدل وعدالت
لرزید قلم بر خودش ازشرم وخجالت
گفتم:چه شده گفت: چه بنویسم ازآنکه
بر صدق وجودش اثر آید ز دلالت
گفتم:که به افعال جهان، هست ترازو
گفتا:چه ترازو؟ که شده نشرِ ملالت
گفتم:قلما پس چه شده قسط ومساوات
گفتا:که برآن خورده دگر مُهرِ بطالت
گفتم:بچه جرأت تو بر این ایده ورأیی
گفتا:که بروندادِ زمان است وضلالت
گفتم: قلما آخر این قصه چه باشد
گفتا:که عدم در عدمِ رأی و وکالت
گفتم:من محزونی واین عدل،چه سازم
گفتا: بدَرش کن تو ز پندار وخیالت


تاریخ : چهارشنبه 1395/11/13 | 05:08 ب.ظ | نویسنده : رویــــROYAــا | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب آموزش کامپیوتر
  • وب فروشگاه اینترنتی مدرن
  • وب فارم آنلاین
  • خرید بک لینک دائمی