گفتم به آن نیکولقا، پیدا بیا پنهان برو
در دشتِ پر آلاله ام ،خندان بیا خندان برو
من عاشق رویِ توام ، در بندِ گیسویِ توام
گویا که جادویِ توام،جانان بیا جانان برو
ای بامرامِ با صفا ، از خلوتِ خوبان بیا
در وادیِ عهد و وفا، آسان بیا آسان برو
ای عاشقان را همزبان، هم راحت وآرامِ جان
خود گرچه هستی میزبان،مهمان بیا مهمان برو 
ای محرمِ اسرارِ من، ای مونس ودلدارِمن
پیوسته در افکارِمن ،تابان بیا تابان برو
در قلبِ محزونی کنون،مهرت بوَد ازحد برون
تا انتظارت میکشم، فتان بیا قتان برو

تاریخ : دوشنبه 1395/04/14 | 01:17 ب.ظ | نویسنده : رویــــROYAــا | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • ریز دانلود